شعر حافظ و تعلیم و تربیت


شعرحافظ همه بیت الغزل معرفتست        

                                    آفرین برنفس دلکش ولطف سخنش

          شمس الدین محمد حافظ، بزرگترین غزل سرایان عرفانی ایران، یکی ازنوابغ بزرگوار عالم انسانی است که در آغاز سده هشتم هجری در شیراز پا به عرصه وجود نهاد. از آغاز زندگانی این بلبل خوش نوای بوستان ادب وعرفان آگاهیهای کمی به ما رسیده است .تنها مأخذ معتبری که از روزگار حافظ برجای مانده مقدمه ایست بر دیوان خواجه شیراز به خامه دوست و همدرس وی محمدگلندام که درآنجا از وسعت دایره دانش وکمال لسان الغیب سخن به میان آورده است و اینک به اختصاربخشی ازآن نقل می شود"...اشعارآبدارش رشک چشمه حیوان وبنات افکارش غیرت حور و ولدانست ابیات دلاویزش ناسخ سخنان سبحان ومنشات لطف آمیزش منسی احسان حسان ...کلمات فصیحش چون انفاس مسیح دل مرده راحیات بخشیده ورشحات اقلام خضرخاصیتش برسریر سخن یدبیضانموده گویی هوای ربیع کسب کسب لطافت از نسیم اخلاق اوکرده وعذار گل و نسرین زیب وطراوت ازاستقامت رای او راپذیرفته.

حسد چه می بری ای سست نظم برحافظ     

                                     قبول خاطر و لطف سخن خدا دادست

      بی گمان در نگاشتن این مقدمه محمد گلندام با همه توانایی که نشان داده است باز هم بایدگفت تنها قطره ای از بحرکمال این ترجمان اسرار الهی را در قالب الفاظ شیوا و عبارتهای رسای خودریخته است از همین مختصر برمی آید که این طالب صادق در راه رسیدن به حقیقت چه رنج ها برده تا به سرمنزل مقصود فراز آمده هست. حافظ سالیان دراز در پیشگاه استادان ادب فارسی و عربی و سرآمدان تفسیرقرآن و حکمت و کلام اسلامی به ارادت حضور یافته و با آن ذهن وقاد و قریحه خداداد سرمایه ای گران قدر از فضل و فضیلت اندوخته و قرآن کریم را با چهارده روایت آن از برکرده  و تخلص شاعرانه خود را به همین مناسبت حافظ برگزیده و از کلام خدا نکته ها آموخته و گفته است.

زحافظان جهان کس چو بنده جمع  نکرد                 

                                  لطایف حکمی  با نکات قرآنی

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ           

                                        قرآن زبر  بخوانی در چارده روایت

       حافظ در پایان این دوره دانش پژوهی دریافت که علوم  ظاهری آدمی را به یقین نمی رساند وعطش حقیقت جویی را فرو نمی نشاند و به خودشناسی که کلید خداشناسی و پی بردن به راز هستی است توانا نمی سازد پس بر آن شد که پرده تقلید را بدرد و از شک عالمانه در دانسته های خود آغاز کند و از آنان که ادعای شناخت و داعیه راهنمایی دارند مدد بجوید مدتی با خانقاه نشینان بسر برد ولی چون مطلوب خود را نزد آنان نیافت از خانقاه روی برتافت و افتان و خیزان در راه طلب و تحری حقیقت به صدق گام نهاد و باخود می گفت:

دست از طلب ندارم تا کام من برآید         یا جان رسد به جانان یا جان زتن برآید

        تا سرانجام بخشایش الهی به یاری وی آمدوخضرراهی این سالک سوخته دل رادستگیرشدوبه دلالتش پرداخت ودراشاره به سعی بی حاصل خودپیش ازرسیدن به پیردلیل فرموده است :

بکوی عشق منه بی دلیل راه قدم

                                          که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

        حافظ به همت و ارشاد پیرعارف گمشده خود را یافت و به راز جهان وجود پی برد و دانست که هر چه در عالم باشد به حکمت آفریننده هستی در نکوترین و شایسته ترین صورت است و در دایره آفرینش هرچیزکه هست بجا و بایسته است :

نیست دردایره یک نقطه خلاف ازکم وبیش    

                                             که من این مساله بی چون وچرامی بینم

          در سیر اندیشه حافظ محققان را عقیده براین است که این یگانه عالم عرفان و ادب مراحل کمال را اندک اندک پیموده است و غزل های وی که آینه روشن اندیشه های این مردبزرگ است هر یک نشان دهنده حالتی از احوال وی و نماینده دوره ای از ادوار زندگی او و گویای مرحله ای از مراحل سلوک است و چون حافظ به گرد آوردن غزل های خود نمی پرداخت پس از گذشت این اندیشه مند بزرگ جمع کنندگان آثار وی ترتیب الفبایی حروف قافیه را در فراهم آوردن غزلها به کار بردند و ناچار پژوهنده با انصاف سیر تحول افکار این شاعر آسمانی ر ا با ذوق سلیم باید در میان آن ها بجوید.

        غزل حافظ مظهر لطیف ترین اندیشه های عرفانیست که درکالبد کلمات روان  و شیوا با حسن تالیف و مراعات اسرار فصاحت  و بلاغت جلوه خاص یافته است و این گوینده توانا در شیوه غزلسرایی عرفانی از همه معاصران و پیشینیان گوی پیشی  ربوده و سبک عراقی را در غزل سرودن به اوج کمال رسانده است صنایع بدیعی بویژه تشبیه  و استعاره و ایهام و مراعلت نظیردر گفتارحافظ قدرت خیال انگیزی وی را آشکارمی سازد سایر محسنات لفظی و معنوی را نیز بر مقتضای حال به کارگرفته و چنان استادانه به صنعتگری پرداخته است که هیچ گاه زنگار تکلف آینه تابناک سخن وی را تیره نمی سازد و هرکس به قدر معرفت خویش از زلال سخنانش سیراب می شود و به راستی درست فرموده است :

کس چوحافظ نکشیدازرخ اندیشه نقاب       تاسرزلف عروسان سخن شانه زدند

        از ویژگی های شیوه حافظ یکی آنست که بی پرده سخن می گوید و عقیده خود را در باب هر چیز یا هر کس  به صراحت بیان می کند و از ریا و زرق و شید که شرک خفی است بیزار است و می گوید:

غلام همت آن نازنینم                            که کارخیربی روی وریا کرد

        زهد فروشی را زشت می شمارد و رندی و وارستگی آموختن و کرم کردن را شایسته مقام انسان می داند و می فرماید: 

    دلا دلالت خیرت کنم براه نجات    

                                  مکن به فسق مباهات وزهدهم مفروش

         حافظ چون مدرسه و خانقاه را موصل مطلوب نیافت به خرابات که همان میخانه معرفت است روی آورد. آن جا که بنیاد خودخواهی و خودبینی را ویران می کند و با تخریب  ظاهرسرای باطن را آباد می سازد و انسان حقیقت جو را از بند تقلید و خرافات و عادات می رهاند و به مقام رندی و وارستگی می رساند. خواجه شیراز از لحاظ مشرب عرفانی چنان که از خلال گفتار او مشهود است به طریقه ملامتیان تعلق خاطر دارد که در اخلاص و دوری از ریا و تظاهر و نفاق سخت کوشش می کنند و از نام و نشان و عناوین و شهرت و سلطه جویی بر دیگران گریزانند و معتقدند که طریقت جز خدمت به خلق نیست و ریاضتهای دشوار را که حاصل آن ناتوانی و فرسودگی تن و روان است درست نمی شمارند و سعیشان بر آن است که مرکب سرکش نفس بدفرمای را رام کنند و به تسلیم وا دارند.

        نام بلند وآوازه جهانگیر حافظ که دل به عشق زنده دارد تا زبان فارسی درجهان باشد پاینده می ماند و چه خوش فرموده است: 

هرگزنمیرد آن که دلش زنده شدبه عشق                                                         

ثبت است برجریده عالم دوام ما

ارزیتا ضالی -  برگرفته از : پايان نامه كارشناسي طاهره ضالين با عنوان نقش اشعار حافظ در تربيت، تابستان 1388، بوشهر